جوک دوست داری؟

 یه روز یه ماره به یه مار دیگه میرسه , بهش میگه : چیه؟ چرا ناراحتی؟

میگه : " آخه , خیلی ناراحت کننده است که تو 10 سال عاشق یکی باشی,

 بعد بفهمی شیلنگه

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٩| ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ| توسط محمد| نظرات () |

ترکه رو میخواستن اعدام کنن ازش می پرسنکه آقا آخر عمرته ها ، حرفی چیزی نداری؟

ترکه می گه : نه

می بندنش به جرثقیل وقتی می برنش بالا دست و پا میزنه که حرف دارم

میارنش پایین ازش می پرسن چی شد بابا تو که گفتی حرفی نداری

برگشت به دوستش گفت : محسن خونتون از این بالا معلوم

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٩| ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ| توسط محمد| نظرات () |

ترکه پلیس مخفی میشه الان 3 ساله کسی نمیدونه کجاستسوال

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٩| ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ| توسط محمد| نظرات () |

 ترکه می گفته عجیبه ؟ می گن چی عجیبه ! می گه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی

 ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور !

 

 میگن خوب چیش عجیبه ؟ می گه گنجیشکه همه رو ول کرده ریده رو منناراحت

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٩| ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ| توسط محمد| نظرات () |

ترکه می ره پیش آخونده می گه حاج اقا با کفش می شه نماز خوند؟

 

 اخونده می گه نه جانم نمی شه. ترکه می گه ولی من خوندم ... شد قهقهه

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٩| ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ| توسط محمد| نظرات () |

ترکه میخواسته هواپیما دزدی کنه.میره به خلبانه میگه

 برو لندن یارو میگه نمیرم.ترکه میگه خب برو دبی

 یارو میگه نمیرم.ترکه میگهپس برو اردبیل یارو میگه نمیرم

بعد ترکه بابا حد اقل بده یه بوق بزنیم

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٩| ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ| توسط محمد| نظرات () |

به ترکه میگن تو شهرتون آثار باستانی دارین ؟

میگه نه ولی دارن میسازن

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٩| ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ| توسط محمد| نظرات () |

 علی دایی می ره اردبیل نون بگیره چادر سرش می کنه تا کسی نشناسش

 توی صف خودشو می چسبونه به یه خانم تُپل

 خانمه می گه : علی ول کن منم رضا زاده

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٩| ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ| توسط محمد| نظرات () |

نوشته شده در | ساعت | توسط مدیر| |